برخی کتب در خصوص امام عصر (عجل الله تعالی شریف)

به ادامه ی مطلب بروید
ادامه نوشته

زندگی نامه ائمه اطهار

با صلوات به ادامه ی مطلب بروید

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ادامه نوشته

این کارو نکن، این کارو بکن

چکیده از کتاب این کارو نکن، این کارو بکن
 
 
 
بقیه در ادامه مطلب
 
 
ادامه نوشته

نمونه اقدام پژوهی

اقدام پژوهی ازنظر صاحبنظران -


 چکیده اقدام پژوهی های مقطع متوسطه -

چکیده اقدام پژوهی های مقطع راهنمایی -

 چکیده اقدام پژوهی های مقطع ابتدایی -

اصلاحات روانشناسی پرورشی

بفرمایید در ادامه مطلب

ادامه نوشته

دانش آموزان ششم ابتدایی

 بچه های خوب ششم ابتدایی سلام علیکم

از سایت آزمون آنلاین برای شما سوالات آنلاین را جستجو کردم  اول ثبت نام کنید و سپس در هر یک از آزمون ها شرکت کرده و نمرات خود را به معلم خوب خود  نشان دهید.  اگه آماده هستید روی جمله ی زیر کلیک کنید.

خدایا به امید تو

تربیت صحیح و ناصحیح  با تشکر از خانم خطیبی

برخی از والدین  خود نیاز به یک تربیت اساسی دارند."

1- بعنوان مثال بچه ای سرفه می‌کند. مادر یک دستمال درمی‌آورد و به بچه می‌دهد‘

بچه ی دیگر شدید سرفه می‌کند. مادر به او می‌گوید "نکن". بعد هم بچه را دعوا می‌کند. بچه حالا علاوه بر سرفه، زِر هم می‌زند..

2- بچه ای غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. پدر به او می‌گوید که راه خروج را بلد نیست و از بچه می‌خواهد خروجی را نشانش بدهد. بچه یورتمه کنان بطرف در می‌رود و خوشحال است. احساس می‌کند کار مهمی انجام می‌دهد.
بچه ای دیگر غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. او را بزور و کشان کشان بیرون می‌برند. بچه زِر می‌زند.بچه غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. قربان صدقه‌اش می‌روند و وعده شکلات و بستنی می‌دهند. بچه رشوه را قبول می‌کند. همچنان غر می‌زند و از مغازه خارج می‌شود. مشغول چانه‌زدن بر سر تعداد بستنی است.
3- بچه ای  بستنی می‌خورد. مادر به او دستمال می‌دهد تا دهانش را پاک کند.
بچه ای دیگر  بستنی می‌خورد. مادر دور دهانش را پاک می‌کند
4- بچه ای زر می‌زند. مادر دعوایش می‌کند. پدر به مادر می‌توپد که بچه را دعوا نکن. بچه لگدی حواله پدر می‌کند. مادر می‌خندد. پدر بچه را دعوا می‌کند . بچه زر می‌زند. باز هم به او وعده و رشوه می‌دهند.
5- در مطب دکتر حوصله بچه ای  سر رفته‌است. مادر از کیفش کاغذ و مداد‌رنگی بیرون می‌آورد. بچه مشغول می‌شود.
در مطب دکتر حوصله بچه ای دیگر سر رفته‌ است.. مادر کاغذ و مداد رنگی ندارد. یک صورتحساب از کیفش درمی‌آورد. یک خودکار ته کیفش پیدا می‌کند. اول کلی "ها" می‌کند و نوک زبانش می‌زند تا بنویسد. بچه دو خط می‌کشد. رنگ ندارد و جذبش نمی‌کند. از جایش بکند می‌شود تا دور اتاق چرخی بزند. مادر مثل گرامافونی که سوزنش گیر کرده‌باشد لاینقطع می‌گوید "نرو، نکن، نگو، دست نزن، بیا، حرف نزن، آروم باش، ول کن، به پدرت میگم ...". اعصاب همه خرد شده‌است. دلت می‌خواهد بلند شوی و دودستی بکوبی توی سر مادر ش!!!