بی گمان درهمین سال ها بود

مردی ازنور برما درخشید

 درسیاهی ظلمت دوباره

اوخدا را به ما هدیه بخشید

 آن زمان در زمین خداوند

ظلم بود و فساد و تباهی

درشب سرد وتاریک ایمان

 موج می زد سیاهی سیاهی

 هرکجا داد و فریاد این بود

آی مردم  شماها  کجایید

 دوره ی دین وایمان گذشته

شهر شهر فرنگِ  بیایید

 تا که یوسف به کنعان خبر داد

 چشم تاریک مردم سحرش

باقیام عدالت  دوباره

 ظلم از خانه اش دربه در شد

پای این سرزمین الهی

چشم  بیدار شیران نشسته

دست نامحرمان زمانه

 بی گمان سخت درهم شکسته

باید اکنون همه باصلابت

پای درپای رهبر بمانیم

یکدل ویکصدا تاهمیشه

«جاودان باد ایران» بخوانیم 

شاعر : علی محمودی آهنگری